| نویسنده |
پیغام |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3513 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 17 مهر 1388، ساعت 19:48 |
|
 |
10 ماه و 29 روز پيش |
|
#331
|
| |
راه عشق دراز
و پاى استقامت خسته است.
در سفر عشق
اما
راهى جز رفتن نيست.
بايد رفت..
بايد حلاوت خريت هر مرد را
در آغوش باز يک زن
که براى خريد
بيش از هفت فرسنگ
و براى مهمانى
بيش از هفت قدم
نميتواند راه برود
جستجو کرد.
مشکل ممنوعيت واردات خودرو
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 1104 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قطب شمال جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مهر 1388، ساعت 17:46 |
|
 |
10 ماه و 28 روز پيش |
|
#332
|
| |
ايول! حال دادي.
موزيک فوق العاده است. |
|
_________________ ما را به رندي افسانه کردند ،پيران جاهل شيخان گمراه
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3513 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 20 مهر 1388، ساعت 20:28 |
|
 |
10 ماه و 26 روز پيش |
|
#333
|
| |
به اوفکر نميکنم. صداي دوچرخه روي برگهاي کنار پيادهرو کم و زياد ميشود تا ميايستد. هوا ايستاده، منتظر. سنگريزه قوس برميدارد ميخورد آن طرف خيابان به شير قرمز آتشنشاني. شير صداي نامفهومي از خودش درميآورد، انگار بگويد هوم يا بوم. آنچه را که روزى ارزويم بود نه صدايش را ميشنوم نه حتا اسمش را به خاطر مي آورم...
حافظ به روايت حافظ شناسان
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3513 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 24 مهر 1388، ساعت 21:04 |
|
 |
10 ماه و 22 روز پيش |
|
#334
|
| |
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3474 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
جمعه 08 آبان 1388، ساعت 20:32 |
|
 |
10 ماه و 8 روز پيش |
|
#335
|
| |
ماه را زير خورشيد پهن ميکنم
تا برايت «ماه خشکه» درست کنم
براي آن شبهاي ابري
که ماه نداري...
---
شبِ تولدِ اميد
شبِ اميدِ تولده
شبِ اميدِ همه تولدهاست!
تولدت مبارک! |
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3513 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 16 آبان 1388، ساعت 21:08 |
|
 |
10 ماه پيش |
|
#336
|
| |
مدتى هست که نه من پول دارم بدم دخترا باهام عکس بگيرن و نه هوا اونقدر سرد ميشه که من پالتو بپوشم و در راه رفتن به اداره تامين اجتماعى xس شعر تو فروم پست کنم. بنابرين بهتره بيش از اين ضايع نکنم و سر و ته اين تاپيک رو همينجا به هم بيارم. بعدا يه پست خدا حافظى ميزارم تا اون دختهرايى که با من عکس گرفتن مثل اونهايى که عکس نگرفتن ناراحت نشن.
تصوير يک گفتگوي انجام نشده
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2235 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 21 آبان 1388، ساعت 11:31 |
|
 |
9 ماه و 25 روز پيش |
|
#337
|
| |
يکي از شاعران قرون وسطا مي فرمايد:
دوباره غربت آن ماجراي دلتنگي
و من که گم شده ام لا به لاي اين همه دلتنگي
معني شعر:
اگه اميد نخواد اينجا بنويسه و عکس بذاره ، چه کنيم؟
هر بار که عکس دو نفره اميد و زيبا رويان اون ور آب رو مي ديدم بسي به خودمان اميدوار مي شديم
ولي خدائي اميد جان بين اين همه عکسي که گذاشتي اين آخري* يه چيز ديگه اي بود
* زيبا روي مورد بحث |
_________________ ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند 
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 1104 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قطب شمال جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 04 آذر 1388، ساعت 17:09 |
|
 |
9 ماه و 12 روز پيش |
|
#338
|
| |
الهه پاک بوسه را بر محمل لبانت مي نشانم
تا آبشاران نگاهت در انتظار فصل باران نماند
با ملودي آبي چشمانت در خاطره اي نشسته
و شام غريبان گيسوانت را در لبخندي به سوگ
بيانيه پانزدهم ميرحسين موسوي |
|
_________________ ما را به رندي افسانه کردند ،پيران جاهل شيخان گمراه
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3513 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 04 آذر 1388، ساعت 20:32 |
|
 |
9 ماه و 12 روز پيش |
|
#339
|
| |
چند شب ِ پيش خواب ميديدم که تو خواب گلناز نيستم: مرد ِ گنده نسبتا کم مويي بودم که شغلم دوشيدن ِ گاو بود. پيشبند ِ سفيد ميبستم و چکمه هاي مشکي لاستيکي پام بود. البته من حتي در خواب هم خودم رو دست ِ کم نميگيرم و يه گاو دوش ِ معمولي نبودم، من يه قديس بودم که براي رد گم کردن در لباس ِ شيردوش ها قايم شده بودم. باري، تو خواب نميدونم چه طوري شد که خانوم ِ بلند باريک ِ چشم و ابرو و مو مشکي اي رو ملاقات کردم که عاشقش شدم و خيلي هم سريع به خانوم پيشنهاد ازدواج دادم. خانوم ِ بلند و باريک نسبتا زد تو پوزم و ردم کرد رفت. باري، شيش سال تو خواب گذشت و وقتي که خانوم داشت زن ِ يکي ديگه ميشد، رفتم بهش گفتم که من يه قديسم (به عنوان برگ ِ برنده) و براي اينکه اثبات کنم که من شخصيت ِ برجسته اي هستم، کاسه سرم رو با ملايمت از جا درآوردم و گذاشتم جلوش. خانوم سريع به من ايمان آورد و اگر همسايه بالايي بزمچه هشت ِ صبح ِ روز ِ شنبه ديوار رو با دريل سوراخ سوراخ نميکرد، چه بسا که مراسم ِ عروسيم با يه خانوم رو هم جشن ميگرفتم. اما خوابم مثل ِ بادکنکهاي مونت قويال، در ابرهاي مونترال گم شد و رفت.
خوابهاي مونترال
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3513 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 24 آذر 1388، ساعت 19:46 |
|
 |
8 ماه و 22 روز پيش |
|
#340
|
| |
از در دو لنگه که ميگذري وارد يک محيط بزرگ و تاريک ميشوي. از اکوي قدمهايت حس ميکني يک سالن است، ولي آن قدر تاريک است که نميتواني تخمين بزني چقدر بزرگ است. بيست سي قدم جلوتر دو عکس به ديوار زدهاند و بهشان نور تاباندهاند. هر دو عکس از انتهاي نوراني يک دالان گرفته شدهاند. دالانها از درختهايي شکل گرفتهاند که فشرده به هم ديوارها و سقف دالان را ساختهاند و در انتهاي دالان فضاي باز سر سبز و روشني هست. انگار بعد از گشت و گذار در يک باغ مخفي تنگ و باريک، داري به قسمتهاي هميشگي و نيمکتدار باغ برميگردي. وقتي تابلوها را ديدي و برميگردي درست لحظهاي که ميخواهي از سالن خارج بشوي بيمقدمه صداي ناقوسها بلند ميشوند...
سکوت از پشت دوبار سريعتر است
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3513 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 09 دي 1388، ساعت 19:03 |
|
 |
8 ماه و 7 روز پيش |
|
#341
|
| |
گفتم خدايا
چگونه است که صداى آنها را ميشنوى اما صداى من را نه
گفت صداى آنها صداى دل است
اما از آن تو
صداى خسته يک عشق که در بغض دستهاى خود
اشک بهار را آبستن است
باران را بايد شست
چشم ها را بايد بست
و زندگانى را دوباره
از نو
سجده کرد.
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3513 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 15 اسفند 1388، ساعت 0:20 |
|
 |
6 ماه و 2 روز پيش |
|
#342
|
| |
داشتم برايش تعريف ميکردم که اول فقط باد بود و ستارهها. بعد يکي دو ستاره افتادند کف زمين، چشمه شدند. کنارشان سروها سر بلند کردند و صبح شد. همان موقع اولين سرودها را شنيديم. همان سرودهايي که تا جان آدم راه پيدا ميکنند و برايت از گذشته و آينده ميگويند. باد با خودش سرودها را به همهجا برد تا جاودانه شوند. بعد برايش تعريف کردم پيرمرد که آمد هيچ نگفت. رفت کنار جوانترين سرو، تکيه داد بهش و هزار سال به افق خيره شد...
هزار سال سکوت در شعر عاشقانه فارسى
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3513 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 03 فروردين 1389، ساعت 19:54 |
|
 |
5 ماه و 14 روز پيش |
|
#343
|
| |
روزي که گذشت هيچ از او ياد مکن
فردا که نيامده ست فرياد مکن
برنامده و گذشته بنياد مکن
حالي خوش باش و عمر بر باد مکن
رباعيات حکيم عمر خيام
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3474 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
جمعه 13 فروردين 1389، ساعت 1:34 |
|
 |
5 ماه و 5 روز پيش |
|
#344
|
| |
کي باورش ميشد که
که من يه روز مجبور بشم
توي روياهاي شبانه ام
به خاطر تو
گرگ بکشم
و به گله فيلها حمله کنم
چند خط يدکي:
چطور تونستي؟
تو که رودخونه بودي
چطور تونستي از زندگيم بيرون بريزي
تو که خون من بودي...
عکس يدکي |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3474 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 17 فروردين 1389، ساعت 22:03 |
|
 |
5 ماه پيش |
|
#345
|
| |
هنوز نميدانم
که شعر قبلي را ادامه دهم
يا
شعري جديد
از کف دستهايت بشويم
به تخم مرغهاي رنگ رنگي ايسترم هم نيست!
که چه فکر ميکنيد!
فقط ميدانم که راه درازيست تا بينهايت...
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|